تبليغاتX
...که کردار ماند زما یادگار

...که کردار ماند زما یادگار

این سخنکده را برای ابراز نظرها، خاطره ها و عقایدم بروز می دهم.

تجلیل از شانزدهمین سالگرد شهادت استاد مزاری در مسکو

 

مراسم رسمی حدود ساعت 6 شام با تلاوت آیاتی از کلام الله مجید توسط صمیم صفری آغاز یافت. پس از آن زندگینامه بابه مزاری توسط محمد مهدی نوری قرائت شد.

سپس تنی چند از فرهنگینان و فرهیخته گان به النوبه مطالب و اشعاری در وصف مزاری شهید قرائت نمودند.

از آن جمله :

-         آقای سید عباس

-         آقای فاروق فردا

-         خانم مینا نادری

-         آقای قاسم توکلی

-         خانم خاطره رضایی

-         آقای عزت الله حسینی

-         آقای استاد شاه محمود

-         آقای حاجی لیاقت

و در اخیر نیز جناب استاد حاجی محمد محقق که به منظور اشتراک در این مراسم به مسکو سفر نموده بود، با سخنرانی خود در وصف استاد مزاری شهید مراسم پایان یافت.

آقای مهدی کلانتر زاده مجری مراسم بود.

سزاوار یادآوری است که در این مراسم جناب جنرال خدایداد هزاره وزیر اسبق مبارزه با مواد مخدر افغانستان نیز اشتراک داشت.

در این مراسم جمع کثیری از نخبگان افغانستان، مسئولین اتحادیه ها، فوندها، انجمن ها، اعضای انجمن زنان، کارمندان وزارت خارجه، محصلین روسی و افغان، ژورنالیستان و تاجران و کسبه کاران اشتراک داشتند.

مراسم با صرف طعام شام پایان یافت.

 

+ نوشته شده در  2011/3/21ساعت   توسط   | 

سال نو 1390 و نوروز باستان مبارک و فرخنده باد

امید که برای همه سالی سرشار از مهر و محبت، پیروزی، بهروزی، کامیابی و سرشار از الطاف خداوند باشد. سالی باشد که آرزوهای نیک همه برآورده شود و در وطن عزیز نیز آرامش و امنیت و ثبات تامین شود.

+ نوشته شده در  2011/3/21ساعت   توسط   | 

باز هم میل سیاه کردن این صفحه

امروز اول صبح به یاد دوستانی که زمانهایی با هم بودیم و فعلا هر کدام در نقاط مخلتف زندگی می کنند و یا در وطن عزیز هستند، افتادم، خواستم از این طریق با آنهایی که این صفحه را می بینند سلامی داشته باشم و آن عده دوستانی را که طی روز و یا طی هفته می بینم نیز دستشان را می فشارم.

نکته ای مرا رنج می دهد، که بد نیست در اینجا آن را به صورت حروف شکلشان بدهم.

راستش بعضی اوقات از مردم و یا دوستانی که آنها را دوست می پنداری، به آنها محبت می ورزی، آنها را با آغوش باز  می پذیری، هر کاری که از دستت برآید برایش انجام می دهی، ولی زمانی که گرفتاری داشته باشی، به او نیاز داشته باشی که کمکت کند و یا کاری که از دستش بر می آید برایت انجام دهد و یا ... ، با بی فکری و بی شرمی، بدون نظر انداختن به آن وقتی که برایش کاری انجام دادی که او در حالت گرفتاری حاد بوده، خود را یا نشان نمی دهد و یا به تلفونش اگر زنگ می زنی، به نحوی از انحاء طفره می رود، خود را طوری جلوه می دهد که قبلا هیچ محتاج کمک نبوده و یا خود را زیرک و زرنگ می پندارد که یک طوری دوری کند، بیزار می شوی.

برای من نیز این روزها چنین عملی پیش آمده. به همان آدمهایی که چندین دفعه چاره اندیشی کرده ام، به روزی که گرفتاری داشته اند، یک طوری خواستم که حلال گرفتاری و مشکلاتشان باشم، اما آنها نمی خواهند حتی آن روزها را به یاد آورند.

بنده به شخصه آدمی هستم که اگر نیکی از کسی ببینم، مدیون آنها باشم، در هر زمان و مکان خواهان این هستم که هر کاری بتوانم برایشان انجام می دهم.

 

+ نوشته شده در  2010/11/30ساعت   توسط   | 

عید سعید قربان مبارک باد

 

عيد آمد و عيد آمد وان بخت سعيد آمد      برگير و دهل مي‌زن کان ماه پديد آمد

از صمیم قلب عید سعید قربان را  به تمام دوستان و هم میهنانم که در هر کجای این گیتی زیست می کنند، تبریک و تهنیت گفته و از خداوند منان برای تک تک شما خوبان آرزوی بهروزی، سعادت و کامیابی می نمایم.

امید که روزی وطن عزیزمان از بی امنیتی و جهل و جهالت طالبان و طالب پرستان رهایی یابد، تا دیگر بازیچه کشورهای جهان نباشد.

 

+ نوشته شده در  2010/11/15ساعت   توسط   | 

مینا نادری برای افغانها و افغانستان افتخار آفرید

 مینا نادری دانشجوی سال دوم فوق لیسانس (ماستری) در دانشکده علوم انسانی خوب درخشید و افتخار آفرید. وی دوره لیسانس را ژورنالیزم یا خبرنگاری خوانده است و فعلا  ماستری علوم سیاسی می خواند.

وی با سعی و تلاش و کوشش فراوان و همت و پشتکار دائمی توانست در ترکیب ۸ دانشجوی برتر و ممتاز دانشگاه دوستی ملل شهر مسکو در میان حدود ۴۰ هزار دانشجو از ۱۴۰ کشور جهان - درآید.

طی سالهای متمادی بعد از قرارداد دوستی و همکاری میان روسیه و افغانستان - مینا نادری - اولین دانشجویی است که خوش درخشیده است و برای دانشجویان افغانی در روسیه و افغانهای مقیم روسیه و وطن عزیزمان نام نیکی در میان اتباع دیگر ممالک بجا گذاشت.

اتباع کشورهای دیگر نشانه های افغانستان را فقط مواد مخدره و طالبان و آدم کشان می شناسند. اما آنروز که خانم نادری دیپلوم افتخاری سرخ (که برای دانشجویان ممتاز) به عنوان افتخار اعطا می شود - یکی از نشانه های خوب وطن عزیزمان را برای دانشجویان ۱۴۰ کشور جهان نشان داد که آن درس خواندن و تلاش کردن و ممتاز شدن است - نه مواد مخدره و طالبان.

در میان ما افغانها نیز آدمهایی دیده می شود که به جای تبریک گفتن به یک دانشجو که نام کشورش را بلند برده و افغان ها را سربلند کرده - این خبر را نادیده می گیرند و پذیرای این نیستند که چشم شان سربلند یک دانشجو و سربلندی افغانها و افغانستان را ببیند.

بنده صمیمانه به مینا نادری این پیروزی بزرگ را تبریک می گویم و از خداوند منان موفقیت - کامیابی- و صحتمندی و شکوفاتر از حال را برایش آرزو دارم.

+ نوشته شده در  2010/11/14ساعت   توسط   | 

امتحان دولتی را گذرانده ام و پایان نامه را نیز دفاع کردم. فعلا منتظر اخذ سند فراغت ماستری ام هستم  که در اواخر ماه جون روز اعطای سندها است.
+ نوشته شده در  2010/5/25ساعت   توسط   | 

کابل هستم.

ملالی نیست جز دوری دوستان نازنینم. البته اینجا با دوستان جدیدی آشنا شده ام و می شوم.

روزهای اول بودنم در کابل روزهای سردی را می گذراندم. ولی هوا روز به روز گرمتر می شود. شهر کابل هم مثل دیگر شهرهای وطنم خاک آلود و غبار آلود است. موترها بسیار جدید و مدل سال اما خاک آلود  هستند. نیروهای نظامی خارجی و اردوی ملی در هر سرک کابل به چشم می خورند. البته این برای امنیت شهر خوب است. بالای شهر را غباری از دود و خاک پوشانده است و به شهرنشینان کابل اجازه نمی دهد که هوای پاک تنفس کنند. اینجا حال و هوای دیگریست.  

+ نوشته شده در  2010/2/19ساعت   توسط   | 

چند روزی است که  در شهر هرات هستم. شهر خاک آلود و یا هم بعضی روزها بارانی که تمام کوچه ها و سرک ها را گل و لای پوشانده است.

هنگامی که دورتر را نگاه می کنی یک لایه گرد و غبار شهر را پوشانده است. اوضاع و احوال شهر از سه سال قبل تقریبا پیشرفت نکرده است.

در این شهر - پدر همسرم که چند ماهی ناخوش و مریض حال بود پدرمانند منتظر دیدن ما بود که با رسیدن به خانه - او را عیادت و به دست بوسی اش رفتیم و از دیدنمان بسیار خوشحال شد. او حرف های آخر زندگی اش را در آن هنگام با ما می زد. به ما می گفت که چه خوب شد که ما را دیده و از این قبیل حرفها.

من هم از شدت ماندگی سفر زودتر از شبهای دیگر خوابیدم که فردا بتوانم با سرحالی او  و دیگران را ببینم و با آنها صحبت کنم که متاسفانه سحرگاهان روز بعد با خبر بسیار ناگوار و بد از خواب بیدار شدم که پدر خانمم چشم از جهان فرو بسته.

انا لله و انا الیه راجعون

خداوند رحمتش کند و روحش را شاد گرداند.

من هم با هیجان به نزدش شتافتم که دیدم روحش به آسمانها پرواز کرده است. قرآن را برداشتم و تا صبح که دوستان و اقارب باخبر شدند و آمدند به قرائت پرداختم.

مرگ چیزی است که در خانه همه را می زند البته بعضی ها را زودتر و بعضی ها را دیرتر. همه هم در همین مسیر در حرکت هستند.

این چند روز هم به تشیع جنازه و فاتحه و قرآن خوانی سپری شد.

چقدر غمگینم که عزیزی را از دست داده ام. و در حالت دیگر راضی هستم که بعد از دو سال او را دیدم و او ما را دید و دقایقی را با هم گفتگو کردیم.

ما از او هستیم و به سوی او می شتابیم

+ نوشته شده در  2010/1/23ساعت   توسط   | 

سال نو عیسوی

این روزها در این سرزمین حال و هوای دیگریست. هر کس را که ببینی سال نو و عید کریسمس را به دیگری تبریک می گوید. همه با چهر ه یی بشاش و شادتر از قبل از خانه می برایند و در مترو - بس لینی و در سرک ها خوشحالتر به نظر می رسند. دانشجویان را که می بینی اولین حرفشان این است که تعطیلات سال نو را چگونه سپری می کنی و از این قبیل حرفها...

سال نو امسال مملو از شادی است به خاطر اینکه همراه است با برف سنگین. سال جدید در اینجا بدون برف چندان معنا ندارد و در چند سال آخر سال نو بدون برف بود. اما امسال غیر از آن است.

امتحانات هم در بعضی از رشته ها به پایان رسیده و در بعضی از رشته ها و فاکولته ها برای روزهای بعد از تعطیلات مانده.

بنده هم امتحانات را با موفقیت کامل تمام کردم. و حال از درس و امتحان خبری نیست. برای یک دوره کار عملی آماده می شوم که بعد از آن هم دفاع پایان نامه ام پیش رو است.

+ نوشته شده در  2009/12/31ساعت   توسط   | 

سوز سردی

چند روزی است که هوای بسیار سرد، تا منفی ۳۰ درجه زیر صفر مسکو را احاطه کرده است. مردم بومی این شهر با این سردی عادت کرده اند و از سردی بسیار زیاد هوا لذت می برند. منتها برای خارجی هایی که از کشورهای شرقی بدینجا آمده اند و زیست می کنند، بسیار سخت تمام می شود.

در این روزهای بسیار سرد، صبح که از خانه بیرون می شوی، احساس می کنی که بعد از دقایقی بینی ات یخ زده و تنفس کردن دشوار می شود. علاوه بر این همین دیروز بود که برف سنگینی باریده بود و راه رفتن بسیار دشوارتر از این حرف ها بود. جالب اینجاست که وقتی صبح پسرکم را به کودکستان می بردم اولین باری بود که در این برف سنگین از خانه بیرون می شد، از من پرسید " چرا امروز راه رفتن اینقدر سخت است" من هم در مسیر راه برف و باریدن برف را برایش توضیح دادم.

همیشه به این فکر می کنم که هموطنانم در وطن خود ما چقدر زجر می کشند از این سردی هوا و برف و باران که امکانات نیز یا نیست یا بسیار اندک است.

+ نوشته شده در  2009/12/22ساعت   توسط   | 

استراتژی جدید امریکا در قبال افغانستان

ساعات اولیه صبح امروز باراک اوبا استراتژی جدید خود را در قبال افغانستان اعلام نمود و اعزام نیروهای تازه نفس امریکایی را که تعداد آنها سی هزار عسکر می باشد را قطعی ساخت.

اعزام قوای تازه دم از سوی ایالات متحده به خاک افغانستان در یکی دو ماه اخیر یکی از عنواین مهم مطبوعات جهان بود.

تاکنون ۶۳ هزار نظامی از سوی ایالات متحده در ولایات مختلف افغانستان حضور دارند. تصمیم امروز اوباما تعداد عساکر امریکا را به  ۹۳ هزار تن رساند.

البته پرزیدنت اوباما در بیانیه خود اعلام داشت که در ماه جون ۲۰۱۱ خروج عساکر خود را از افغانستان آغاز می کند.

سوالی که در ذهن بیشتر سیاست شناسان خطور می کند این است که آیا تصمیم رئیس جمهور ایالات متحده مبنی بر خروج قوای نظامی اش از افغانستان که آغاز آن از سال ۲۰۱۱ است، خروج مکمل آن تا کدام سال ادامه خواهد داشت؟

ضمن اینکه قوای نظامی ناتو و ایالات متحده برای مقابله با تروریزم و مواد مخدره فعالیت می کنند، بعضی از رهبران  و علمای دینی با این پدیده از خود مخالفت نشان داده اند. و خواستار خروج عاجل هرچه زودتر نیروهای خارجی از افغانستان هستند. اما تعداد زیادی از سیاستمدارانی که از کشورهای غربی بعد از سال ۲۰۰۱ به افغانستان عودت نموده اند و بعضی از رهبران افغانستان با این موضوع موافق هستند و خواهان بودن نظامیان غربی تا نابودی طالبان و تروریزم هستند.

با حضور گسترده قوای نظامی جامعه جهانی در افغانستان، باز هم حکومت مرکزی از حاکمیت بر تمامی ولایات افغانستان ناکام است. به جز چند ولایت بزرگ که از امنیت برخوردار است، مابقی ولایات از توطئه های تروریستان و طالبان در امان نیست و هر از گاهی حمله های تروریستی بر ارگانهای دولتی و پولیس و اردوی ملی صورت می گیرد.

یکی از ولایات پرجنجال افغانستان، ولایت هلمند به شمار می آید. این ولایت در حالی که نیروهای بریتانیوی سرگرم مبارزه با طالبان می باشند، از جنجال تروریستان و طالبان آرام نیست.  

به نظر بنده حضور نیروهای خارجی برای چند سال آینده در افغانستان مفید است. اما نه به صورت طولانی. نیروهای غربی باید در ساختار اردوی ملی و پولیس افغانستان مساعدت نموده تا یک اردوی مجهز و با قوت برای آینده تشکیل شود و قوای افغانی بتواند در امنیت کشور خود قادر باشد.

در مورد استراتژی امریکا نیز باید گفت، زمان دقیق خروج نظامیان امریکایی باید ذکر شود و بیشتر بر روی خود افغانها برای بهبود پولیس و اردوی ملی کار صورت گیرد.

+ نوشته شده در  2009/12/2ساعت   توسط   | 

عید سعید قربان تبریک

عید سعید قربان به تمامی دوستان و آشنایان تبریک

 

+ نوشته شده در  2009/11/27ساعت   توسط   | 

امتحانات تقریبا رو به اختتام است و برای نوشتن پایاننامه آماده می شوم.

 

+ نوشته شده در  2009/11/14ساعت   توسط   | 

صحبتی با دوستان

در جایی همراه دوستانم دور هم جمع شده بودیم و گپ می زدیم که صحبت روی برگشت افغانها از کشورهای دیگر به افغانستان شد. در این میان هر کس نظری داشت و بیان کرد. یکی از دوستان می گفت که افغانها، به افغانستان نروند و در هر کشور خارجی که زندگی می کنند، باشند، دلیلش را وضعیت بعد اقتصادی و امنیتی افغانستان ذکر کرد. دوست دیگری پافشاری داشت که افغانها باید برگردند به افغانستان و افغانستان را آباد کنند.

اما در این میان من نظرم را طور مختصر بیان کردم. گرچه در این زمینه قبلا هم در این مکان سطوری را سیاه کرده بودم و تقریبا عقیده ام را طوری ابراز داشته ام.

بنده ابتدا به دوستانم گفتم، هر کس نظر و عقیده یی در موارد گوناگون دارد. بسیار ممکن است که نظرها در تمام زمینه ها با هم همنوا و یکی نباشد و بسیار هم امکان دارد که نظرها بالعکس باشد. ضمنا اشاره کردم که به نظرات دیگران احترام دارم. اما نظر خاص من چیز دیگریست.

وضعیت اقتصادی، سیاسی، فرهنگی افغانستان کنونی را، بر اساس مطالعات و مشاهدات، بسیار اسفبار می بینم. هرچند بنده دانشجو هستم و بعد از اتمام تحصیلات خواهان برگشت به وطن هستم. هدفم این است که بتوانم با تحصیلی که کرده ام، بتوانم جایگاهی در بین هموطنانم داشته باشم.

طوری که همگان می بینند و می دانند فی صدی بسیار بزرگ جامعه کنونی افغانستان از سواد محروم هستند. بدین ترتیب قشر بی سواد و کم سواد وطن ما عدد کلانی را نشان می دهد. همیشه در هر جامعه یی قشر کم سواد، طبقه محروم جامعه بوده اند.

در افغانستان فعلی درصد کوچکی را می بینیم که در ارگانهای خارجی با حقوق یا معاش نسبتا خوب، درصد کوچکی هم به صورت مامورین یا کارمندان دولت با معاش بخور و نمیر و تعدادی هم افرادی هستند که از کشورهای خارجی "تنها" یا "با فامیل" برگشته اند که اینها شامل وزرای کابینه، سفرا، مشاوران وزارتخانه ها، مشاوران ریاست جمهوری و دیگر ارگانهای دولتی می باشند.  اگر تمام اشخاصی را که در این دایره مصروف کار هستند را حساب کنیم باز هم فی صدی کمی از اجتماع کنونی ما را در بر می گیرند.

بعد از این مقدمه سوالی در ذهنم خطور کرد که به دوستانم گفتم و این سوال این بود : آیا وزرا، سفرا، مشاورین، کاندیدان ریاست جمهوری، و غیره که از کشورهای اروپایی، کانادا و امریکا به کابل تشریف آورده اند، چند فیصد آنها همراه فامیل آمده اند و چند فیصد آنها تنها آماده اند و فامیلشان در اروپا هستند؟

مسلما جواب دوستانم و دیگران این است که تقریبا تمام این اشخاص تنها و بدون فامیل و خانواده به وطن برگشته اند.

در حالی که این افراد فریاد می زنند که  ای مردم از کشورهای دیگر عودت کنید به وطن تا وطن آباد شود. باز هم برایم جای سوال است که چرا این آقایان خودشان تنها به وطن برگشته اند و اطرافشان را بادیگاردهای مسلح احاطه کرده و مردم بیچاره و محرومی که به خاطر فشار مشکلات اقتصادی و امنیتی از میهن گریخته اند، چطور به وطن برگردند. وطنی که در آنجا برای مردم قشر بی سواد و کم سواد کاری وجود ندارد که لااقل این افراد بتوانند شکم اولاد خود را با نان خشک سیر کنند.

به دوستانم گفتم که افراد زیادی بودند و هستند که دیگران را تشویق می کردند و می کنند که به وطن برگردند، در حالی که خانواده های خودشان یا در کشورهای اروپایی و کانادا و امریکا در رفاه و آسایش و امنیت زندگی می کنند و خودشان هم از معاش های دالری کلان برخوردار هستند. و فکر می کنند اگر قشر پایین جامعه از دیگر کشورها به وطن برگردند مثل خودشان خواهند بود. اما قشر پایین جامعه مردمی هستند که از پاکستان و ایران برگشته اند که بنده با چشمان خودم دیده ام که نان خشکی برای اطفال خود نمی توانند تهیه کنند که اطفالشان شب را گرسنه نمانند. این افراد با شکم سیر خود حرف می زنند و سیرانه فکر می کنند. اما اینطور نیست...

اگر اشخاصی که در رده های بالای دولتی در وطن کار می کنند و فریاد می زنند، مهاجرینی که در خارج از کشور ساکن هستند به وطن برگردند، اولا خودشان اولاد و فامیل و خانواده خود را برای لااقل شش ماه و یا یک سال به افغانستان بخواهند که یک زندگی شش ماهه و یک ساله را در خاک خود تجربه کنند. اما کجاست این گوش شنوا. امنیت خودشان در افغانستان و فامیل شان در کشورهای دیگر تامین شده است و به فکر دیگران نیستند.

  تقریبا تمام کسانی که چوکی های مهم دولتی دارند داخل این دایره یی که گفتم، شامل هستند.

 

+ نوشته شده در  2009/8/7ساعت   توسط   | 

امروز صبح سری به دانشکده ام زدم و خواستم از استادان و مسئولان اداره احوالی بگیرم.

اطراف دانشکده از محصلانی که معمولا در فصل سرمای زمستان مملو هست، خبری نبود. فقط کارگرانی دیده می شدند که دیوارها و محوطه را پاک کاری و رنگمالی می کردند.

داخل دانشکده که شدم چند نگهبان مصروف صحبت کردن بودند و با نشان دادن کارت محصلی وارد شدم. همه جا تقریبا تاریک بود و چراغ های تمام سالون ها تقریبا خاموش بود. تابلوی اعلانات را که دیدم، خالی از اعلانات بود. برای رفتن به منزل سوم، لفت (آسانسور) را انتخاب کردم. منزل سوم که رفتم باز هم سراسر چراغ ها خاموش بود و تاریکی فضا را تصرف کرده بود. به سوی اداره فاکولته خودم رفتم. دروازه را که باز کردم باز هم فضا چنان خاموش و آرام و تاریک بود که دلم نخواست که داخل شوم. اما باز برای دیدن تابلوی اعلانات فاکولته داخل شدم و باز هم خبر یا اعلان جدیدی بر روی آن ندیدم. در تمام ساختمان فقط صدای چند نفر کارگر به گوش می رسید که دروازه ها و دیوارها را رنگ و روغن می کردند. به این ترتیب از منزل سوم پایین آمدم و بدون هیچ دست آوردی خارج شدم.

با این نوشته می خواستم بگویم که فصل تابستان، فصل تعطیلی درسها است. همان طور که شهر خالی تر از فصل های دیگر سال از مردم شده، موسسات تحصیلی نیز همین طور.

+ نوشته شده در  2009/8/5ساعت   توسط   | 

گاهی که بسیار دلم می گیرد، همراه پسرم به مقصد جنگل نزدیک خانه می زنیم بیرون. ساعاتی را پیاده روی می کنیم. با خود می گوئیم و می خندیم و دقایقی را نزدیک دریاچه وسط جنگل مرغابی هایی را که با طبیعت آزاد در آن شناور هستند، تماشاگر می شویم.

همین شنبه گذشته، تعطیلی آخر هفته بود که شب باران آمده بود و روز هم هوا ابری بود. به جنگل زدیم. در وسط جنگل راه آسفالتی است که تا انتهای آن مانند باریک راهی و یا دالانی آن را به دو نیم تقسیم می کند. از ابتدای آن راه صحبت کنان می رفتیم که حلزون ها توجه مان را به خود جلب کردند.

هلزون هایی با پوسته قهوه یی رنگ و بزرگتر از حلزونهایی که در لب بحرها دیده می شوند. بعد از هر باریدن باران اینها از لابه لای درختان و گیاهان بیرون می آیند و می خواهند مسیر جاده آسفالت را بپیمایند.

در باریک راه تا توانستیم آنها را یکی یکی برداشته و روی برگ های پهن گیاهان می گذاشتیم که کمتر زیر گامهای آدمها له شوند.

به دریاچه که رسیدیم، دقایقی مرغابی ها را نظاره گر شدیم. حیات وحش حیوانات و پرندگان چقدر زیباست. اینها مرغابی های وحشی هستند که فصل سرما از این دریاچه می کوچند و به مکان های گرمتر سفر می کنند و چند ماهی را که در اینجا گرم است مهمان این دریاچه می باشند.

مردم هم در اینجا مهربانتر هستند. افرادی را می بینی که با خود نان آورده اند و برای مرغابی ها ریز می کنند و در دریاچه می ریزند.

منظره دریاچه بسیار دیدنی ست. مرغابی های مادر را می بینی که در پیش روان هستند و جوجه های آنها پشت سرشان در حرکت هستند و هیچ کسی را نمی بینی که حتی سنگ ریزه یی به طرف آنها پرتاب کنند. اما در کابل خودمان زمانی که به باغ وحش برای دیدن حیوانات رفته بودم، جوانان و نوجوانانی را می دیدم که حیوانات را با سنگ هدف می گرفتند و آزار می دادند. آن روز نیز به این اندیشیدم که چقدر ما خشنتر از این مردم هستیم. آینها برای حیوانات وحشی سرزمین خود غذا می دهند، اما ما آنها را سنگ می زنیم و می رنجانیم.

این مسئله را برای پسرم تعریف کردم که با حیوانات مهربان باشد مثل این مردم مهربان.

+ نوشته شده در  2009/8/3ساعت   توسط   | 

گردهمایی شاعران آسیایی - افریقایی

دیروز از طرف کلوب نویسندگان و شاعران آسیایی - افریقایی دعوت شده بودم. البته از من طوری دعوت شده بود که حتما باید در آنجا شعری از خودم و یا شاعری دیگر را می خواندم. حقیقتا من شاعر نیستم و شعری از شاعران دیگر را برای خواندن نیز آمده نکرده بودم.

البته به جز بنده، از دو خانم افغان نیز دعوت شده بودند که آنها نیز باید شعری از خود و یا از دیگر شاعران را قرائت می کردند. یکی از خانم ها، خانم شکریه عرفانی و دیگری مینا نادری بود. خانم عرفانی که شاعره هست، یکی از اشعار خود را برای خوانش آماده کرده بود و مینا نادری نیز شعری از یک شاعر افغان را تهیه نموده بود.

مراسم در سفارت اتیوپیا در شهر مسکو تدارک دیده شده بود. ساعت شروع، ۶ بعد از ظهر بود که تا حوالی ساعت ۹ شام دوام داشت.

این اولین جلسه یی بود که کلوب بعد از تاسیس، سازماندهی کرده بود. به قول آقایی که اهل روسیه است و سازمانده و رئیس کلوب، هر ماه یک بار در یکی از سفارتخانه های آسیایی و آفریقایی این مراسم دایر خواهد شد.

حدود ساعت ۶ بعد از ظهر بود که سفارت اتیوپیا در مسکو را پیدا کردیم. عمارت سفارت ساختمانی قدیمی و بزرگی بود. معلوم بود که سالهای زیادی ساختمان رنگ و روغن نشده است.

مراسم در سالون بزرگی که دیوارهای داخلی آن با سنگهای سفید نماکاری شده بود برگزار شد.

حدود ۳۰ دقیقه از ۶ بعد از ظهر گذشته بود، اطلاع دادند محفل آغاز می شود، همه سرجای خود قرار گرفتند. رئیس کلوب و یک تبعه افریقایی که دوره دکترایش را می گذراند بر روی سکویی مقابل دیگران نشستند.

آقای رئیس صحبت خود را آغاز کرد. چند دقیقه یی را با سخنان تشریفاتی گذراند و بعد - از کسانی که باید صحبت می کردند یکی یکی دعوت کرد که گپ بزنند.

معاون سفیر کشور اتیوپیا ، رئیس کلوب دیپلوماتهای کشورهای افریقایی، رئیس محصلین کشورهای افریقایی صحبت کردند.

یکی دو بار میان پرده، موسیقی نوازها، به مجلس تنوع بخشیدند، خانمی اهل اتیوپیا بود که با ابزار موسیقی سنتی اش که بیشتر شباهت داشت به "قیچک هزاره گی" یا معاصرتر بگویم ویالون و گروه موسیقی روسی تبارها که با پیانو و آواز ، از مهمانان مجلس پذیرایی کردند.

نوبت به قرائت شعر شد. کسانی که شعر آماده کرده بودند به نوبت اشعارشان را قرائت کردند. از کشور افغانستان، بنگلادیش، نپال، اتیوپیا و چند کشور افریقایی بودند.

البته مشکلی وجود داشت که هر کس شعر را به زبان خودش قرائت می کرد. فقط برای بنده شعرهایی که به زبان دری قرائت شد جالبیت داشت. مابقی شعرها را فقط گوش می دادم و چیزی نمی فهمیدم.

خانم شکریه عرفانی در ابتدا کمی صحبت کرد و شعر اگر اشتباه نکنم "جنگ و عشق" را و خانم مینا نادری شعری به نام لیلا را که سروده یکی از شاعران جوان افغان است، قرائت نمودند.

در اینجا هر دو شعر را خواهم گذاشت.

محفل با صرف چای و قهوه پایان یافت.

کیفیت این نوع محافل در این است که با مردمی با فرهنگهای گوناگون آشنا می شوی و مردمی از کشورهای دیگر را می بینی و با شعرشان بیشتر معرفی می شوی.

+ نوشته شده در  2009/7/31ساعت   توسط   | 

موضوع انتخابات ریاست جمهوری در افغانستان

این روزها پای صحبت هر کسی از هموطنان که بنشینی، حرف از انتخابات به میان می آید. هر کس نظر خاص خود را در مورد این موضوع دارد.

نظرها متفاوت است. یکی از کاندید مورد نظر خود می گوید، دیگری، دیگری را رد می کند و یکی هم همه را رد می کند.

در کشور ما هم که تازه با نام دموکراسی آشنا شده اند و از کارهای پشت پرده خبر ندارند. البته این نه تنها مختص کشور ماست، بلکه در کشورهای جهان سوم و کشورهای آسیایی همین پدیده همکمفرماست. در ظاهر دموکراسی شنیده می شود، اما از درون موجودیت ندارد.

همین کشورهای همسایه خودمان را که بنگریم واضحانه می بینیم که بسیار پیشرفته تر و مدرن تر از ما هستند و شعار دموکراسی می دهند، اما در زیر این گپ ها پدیده دیکتاتوری حکم می راند.

رئیس جمهور بعدی تقریبا مشخص است که چه کسی خواهد بود. تمام کاندیدان ریاست جمهوری هم از این مسئله آگاهی دارند. اما باز هم دست به مصارفی می زنند که بهتر است آن را در راهی که به درد وطن زخم دیده بخورد، به مصرف برسانند.

+ نوشته شده در  2009/7/7ساعت   توسط   | 

حال و هوای تعطیلات تابستانی

این روزها تقریبا همه دانشجویان به نحوی خوشحال و شاد هستند. بعضی از آنها امتحان آخر سال را به پایان رساندند، بعضی ها کورس آمادگی را تمام کردند، بعضی ها هم دوره لیسانس و یا ماستری و ... را دفاع کردند. خلاصه در چهره تک تک آنها طوری احساس خوشی دیده می شود. بعضی ها در سایت های دنبال تکت های ارزان قیمت می گردند که به جاهای دیگر سفر کنند، بعضی هم  دنبال تکت ارزان قیمت هستند که به وطن خود بروند، بعضی ها هم دنبال کار هستند که دو - سه ماه تابستان که درس نیست و تعطیلات هست، کار کنند.

خلاصه گپ اصلی و عمده بین دانشجویان رفتن است. هر کسی را که می بینی بعد از احوال پرسی می پرسد که کی می روی خانه (وطن)، یا کدام جای دیگری رفتنی هستی؟ این سوالاتی است که بین کسانی که امتحانات را به پایان رساندند.

در محوطه دانشگاه هم حال و هوای دیگری است. بچه ها کمتر دیده می شوند، محصلین کمتر در رفت و آمد هستند هر روز در این محیط دانشجویان کمتر می شوند.

اتوبوس های شهری هم خالی تر از دو ماه قبل در رفت و آمد هستند و در ایستگاه هم تعداد مسافرین کمتر دیده می شوند.

من هم این روزها خوشحال هستم به خاطر اینکه خانمم مقطع لیسانس را دفاع کرده و منتظر دریافت مدارک اش هست و دوم اینکه پسرکم روزهای آخر سال اولش را در کودکستان سپری می کند.

 

+ نوشته شده در  2009/6/22ساعت   توسط   | 

پذیرفتن یا نپذیرفتن

در مورد عنوان این مطلب، ابتدا می خواهم کمی به گذشته ها مکث نمایم و سیری بر تاریخ چند صد سال قبل داشته باشم. صده هاست که حکمروایی وطن ما در دست یک قوم هست و تیم حکمروا هم همان اطرافیان اوست که بیشتر از بستگان و اقارب نزدیکش تشکیل می شود. اقوام دیگر فقط زندگی حقیرانه داشته و در کارهای دولتی سهمی و اشتراکی نداشته اند و به آنها اجازه دخالت در امورات دولتی نیز داده نمی شده است.

در زمان حکمروایی فرمانروایان افغانستان معمولا بر اقوام دیگر ظلم و ستم روا می داشته اند و از آنها به صورت اجبار مالیات های گزاف اخذ می نمودند. زندگی بیشتر مردم هم کشاورزی و زراعت و مالداری بوده که اکثر محصولات زراعتی و مالداری آنها را سالانه به صورت مالیات به زور می گرفتند.  حتی آن طور که اگر زمین های زراعتی با کیفیت در دست اقوام دیگر بود، به زور از آنها گرفته می شد و نزد اقوام حکمروا قرار می گرفت، تا اقوام فرمانروایان آن زمان بهتر از دیگران زندگی کنند.

این مطالب را آوردم که بگویم دلیل این همه ویرانی و هرج و مرج در داخل افغانستان که در سالهای قبل و دهه های قبل رخ داده، همانا ناپذیری دیگریست.

کشور ما با تمدنی چند هزار ساله به جای پیشرفت، پسرفت نموده است. پایتخت وطن خود را که می نگریم از یک روستای کشورهای جهان سوم نیز عقب مانده تر و ضعیفتر است. خیلی از جوامع، به خصوص همسایه های ما که فرهنگ و تمدن پس افتاده تری برخوردار بوده اند، امروزه برای خود امپراطوری شده اند و گپ از اتکا به خود بودن را  می زنند. اما متاسفانه افغانستان امروز به تمام کشورها، چه کشورهای ثروتمند و قوی و چه کشورهای فقیر و عقبمانده نیازمند است.

باز هم علت  نیازمند بودن و ضرورت داشتن به دیگر جوامع، همانا ناپذیری یکدیگر است که در جوامع ما تا به امروز به اوج خود در جریان است.

امروز حتی همسایه های افغانستان که بعضا تمدن آن به افغانستان نمی رسید و دیگری که تمدنی بیشتر از چند دهه ندارد، به مراتب جایگاه بهتری در جهان پیدا نموده و برای خود ارباب منطقه هستند و از تمام نعمت های معاصر جهانی برخوردار اند. اما وطن ما طوری که در بالا ذکر شد با تمدن چند هزار ساله خود، که روزی همسایه های ما افسوس پیشرفت و ترقی ما را می خوردند، امروز دست کمک و مساعدت پیش آنها دراز می کند.

باز هم دلیل آن بر می گردد به ناپذیری همدیگر که در اجتماع ما موجود است.

بنده به مطلبی باور دارم که بدون رعایت آن، در جامعه ما چاره دیگری نیست و آن مطلب هم پذیرش یکدیگر و قبول یکدیگر است. امروز که پدیده دموکراسی در میهن ما پدیدار شده، بهینه است که با دید بازتر به این پدیده بنگریم. باید بیشتر مسئله پذیرش یکدیگر را قبول داشته باشیم، باید صمیمی تر به یکدیگر احترام بگذاریم، نباید قومی را بر قوم دیگر برتر بدانیم. زیرا وطن امروزی ما بدون حتی یک قوم، امنیت و رفاه خود را باز نمی یابد.

امروز که در سلسله مراتب مقامات دولتی به تمام اقوام افغانستان سهم داده شده و در جاهایی نیز حتی سهمی داده نشده، فقط با یک هدف می توانند در امورات روزمره، پیشبرد کارهای دولتی و اهداف سیاسی دولت پیروز و کامیاب باشند که به اصل "پذیرش یکدیگر" ایمان و باور داشته باشند و برادرانه و برابرانه و با صمیمت و اخلاص در کنار هم کار کنند.

اگر در راس ارگانی فردی از یک تبار و کارمندان او از اقشار مختلف جامعه قرار دارد، رئیس و یا کسی که در راس آن ارگان قرار گرفته باید به کارمندان آن اداره با همان نیت و هدف "پذیرش یکدیگر" احترام بگذارد، تا متقابلا زیردستان وی که از هر قوم و طایفه هستند، احترام بالعکس را نسبت به او داشته باشند.

ما می توانیم سوئیس را که جغرافیای مشابه با جغرافیای وطن ما دارد، مقایسه کنیم. سوئیس، بعد از جنگ های خانمانسوز جهانی، توانست با قبول پدیده "همپذیری" به تمدنی معاصر دست یابد و یکی از صنعتی ترین و پیشرفته ترین کشورهای جهان به شمار آید. اما افغانستان با همان جغرافیا و با قبول نکردن پدیده "همپذیری"، نتوانست به تمدن معاصر دست یابد، که از ضعیف ترین کشورهای جهان نیز پس افتاده تر شد.

جوامعی که خواهان تحول اند و می خواهند کاری انجام داده باشند، باید از جایی شروع کنند. بهترین شروع آن هم تبلیغ "همپذیری" میان افراد آن اجتماع است. اگر در مکتب های ابتدائیه، و لیسه ها و دانشگاهها، این پدیده (همپذیری) بیشتر تبلیغ شود و بیشتر مورد توجه قرار داده شود، به حقیقت که جوانان آن اجتماع با دید بازتر از گذشته به قضایا می نگرند و با افراد اجتماع خود نزدیکتر و صمیمیتر برخورد می کنند و اثر آن هم موفقیت و بهبودی در جامعه است.

در هر اجتماع به خصوص افغانستان مذاهب گوناگونی وجود دارد، نباید به مذهبی توهین و تحقیر شود. اما متاسفانه دیده می شود، افرادی که در راس اداره یی قرار می گیرند، به مذاهب دیگر به حقارت می نگرد. این قضیه همان پدیده ناپذیری دیگریست که نه خود شخص و نه مذهبش را می پذیرد. این باعث هرج و مرج و مناقشه میان مذاهب و قشرهای گوناگون می شود. نتیجه ناپذیری دیگری هم، همین وطن امروزی ما هست که می بینیم. بناا بیاییم با تمام هموطنان خود صمیمی باشیم تا بتوانیم وطن خود را به سوی رشد و ترقی سوق دهیم.

در نتیجه باید گفت، افغانستان فقط و فقط راه و روشی را برای پیشرفت انتخاب کند و آن راه و روش همان پدیده "همپذیری" است. باید در تمام ارگانهای دولتی، غیر دولتی، تجارتی، فرهنگی و اجتماعی ، تمام اقوام افغانستان سهم داشته باشد، تا موفقیت و پیشرفت بوجود آید و اگر بخواهیم زمینه رشد و ترقی را در اجتماع ایجاد کنیم و جامعه افغانستان را به سوی رفاه و آسایش تغییر دهیم، لازم است که این تغییر در افراد گوناگون، با نگرشهای مختلف ایجاد شود. مسئلهء دیگر هم اینست که برای تغییر و اصلاح جامعه به طرف بهبودی، در واقع اصلاح و تغییر خود ما و تک تک افراد جامعه ضرورت است.

به نظر من  پذیرش یکدیگر، احترام به ایده و نظرات دیگران باعث نزدیکی و صمیمیت در جامعه می شود. در هر اجتماع، همه افراد نظرات مختلفی دارند، بهتر است برای بالا بردن سطح پدیده همپذیری" به نظرات یکدیگر توهین و اهانت نشود و بلکه احترام بالنسبه گذاشته شود.

+ نوشته شده در  2009/5/26ساعت   توسط   |