در مورد عنوان این مطلب، ابتدا می خواهم کمی به گذشته ها مکث نمایم و سیری بر تاریخ چند صد سال قبل داشته باشم. صده هاست که حکمروایی وطن ما در دست یک قوم هست و تیم حکمروا هم همان اطرافیان اوست که بیشتر از بستگان و اقارب نزدیکش تشکیل می شود. اقوام دیگر فقط زندگی حقیرانه داشته و در کارهای دولتی سهمی و اشتراکی نداشته اند و به آنها اجازه دخالت در امورات دولتی نیز داده نمی شده است.
در زمان حکمروایی فرمانروایان افغانستان معمولا بر اقوام دیگر ظلم و ستم روا می داشته اند و از آنها به صورت اجبار مالیات های گزاف اخذ می نمودند. زندگی بیشتر مردم هم کشاورزی و زراعت و مالداری بوده که اکثر محصولات زراعتی و مالداری آنها را سالانه به صورت مالیات به زور می گرفتند. حتی آن طور که اگر زمین های زراعتی با کیفیت در دست اقوام دیگر بود، به زور از آنها گرفته می شد و نزد اقوام حکمروا قرار می گرفت، تا اقوام فرمانروایان آن زمان بهتر از دیگران زندگی کنند.
این مطالب را آوردم که بگویم دلیل این همه ویرانی و هرج و مرج در داخل افغانستان که در سالهای قبل و دهه های قبل رخ داده، همانا ناپذیری دیگریست.
کشور ما با تمدنی چند هزار ساله به جای پیشرفت، پسرفت نموده است. پایتخت وطن خود را که می نگریم از یک روستای کشورهای جهان سوم نیز عقب مانده تر و ضعیفتر است. خیلی از جوامع، به خصوص همسایه های ما که فرهنگ و تمدن پس افتاده تری برخوردار بوده اند، امروزه برای خود امپراطوری شده اند و گپ از اتکا به خود بودن را می زنند. اما متاسفانه افغانستان امروز به تمام کشورها، چه کشورهای ثروتمند و قوی و چه کشورهای فقیر و عقبمانده نیازمند است.
باز هم علت نیازمند بودن و ضرورت داشتن به دیگر جوامع، همانا ناپذیری یکدیگر است که در جوامع ما تا به امروز به اوج خود در جریان است.
امروز حتی همسایه های افغانستان که بعضا تمدن آن به افغانستان نمی رسید و دیگری که تمدنی بیشتر از چند دهه ندارد، به مراتب جایگاه بهتری در جهان پیدا نموده و برای خود ارباب منطقه هستند و از تمام نعمت های معاصر جهانی برخوردار اند. اما وطن ما طوری که در بالا ذکر شد با تمدن چند هزار ساله خود، که روزی همسایه های ما افسوس پیشرفت و ترقی ما را می خوردند، امروز دست کمک و مساعدت پیش آنها دراز می کند.
باز هم دلیل آن بر می گردد به ناپذیری همدیگر که در اجتماع ما موجود است.
بنده به مطلبی باور دارم که بدون رعایت آن، در جامعه ما چاره دیگری نیست و آن مطلب هم پذیرش یکدیگر و قبول یکدیگر است. امروز که پدیده دموکراسی در میهن ما پدیدار شده، بهینه است که با دید بازتر به این پدیده بنگریم. باید بیشتر مسئله پذیرش یکدیگر را قبول داشته باشیم، باید صمیمی تر به یکدیگر احترام بگذاریم، نباید قومی را بر قوم دیگر برتر بدانیم. زیرا وطن امروزی ما بدون حتی یک قوم، امنیت و رفاه خود را باز نمی یابد.
امروز که در سلسله مراتب مقامات دولتی به تمام اقوام افغانستان سهم داده شده و در جاهایی نیز حتی سهمی داده نشده، فقط با یک هدف می توانند در امورات روزمره، پیشبرد کارهای دولتی و اهداف سیاسی دولت پیروز و کامیاب باشند که به اصل "پذیرش یکدیگر" ایمان و باور داشته باشند و برادرانه و برابرانه و با صمیمت و اخلاص در کنار هم کار کنند.
اگر در راس ارگانی فردی از یک تبار و کارمندان او از اقشار مختلف جامعه قرار دارد، رئیس و یا کسی که در راس آن ارگان قرار گرفته باید به کارمندان آن اداره با همان نیت و هدف "پذیرش یکدیگر" احترام بگذارد، تا متقابلا زیردستان وی که از هر قوم و طایفه هستند، احترام بالعکس را نسبت به او داشته باشند.
ما می توانیم سوئیس را که جغرافیای مشابه با جغرافیای وطن ما دارد، مقایسه کنیم. سوئیس، بعد از جنگ های خانمانسوز جهانی، توانست با قبول پدیده "همپذیری" به تمدنی معاصر دست یابد و یکی از صنعتی ترین و پیشرفته ترین کشورهای جهان به شمار آید. اما افغانستان با همان جغرافیا و با قبول نکردن پدیده "همپذیری"، نتوانست به تمدن معاصر دست یابد، که از ضعیف ترین کشورهای جهان نیز پس افتاده تر شد.
جوامعی که خواهان تحول اند و می خواهند کاری انجام داده باشند، باید از جایی شروع کنند. بهترین شروع آن هم تبلیغ "همپذیری" میان افراد آن اجتماع است. اگر در مکتب های ابتدائیه، و لیسه ها و دانشگاهها، این پدیده (همپذیری) بیشتر تبلیغ شود و بیشتر مورد توجه قرار داده شود، به حقیقت که جوانان آن اجتماع با دید بازتر از گذشته به قضایا می نگرند و با افراد اجتماع خود نزدیکتر و صمیمیتر برخورد می کنند و اثر آن هم موفقیت و بهبودی در جامعه است.
در هر اجتماع به خصوص افغانستان مذاهب گوناگونی وجود دارد، نباید به مذهبی توهین و تحقیر شود. اما متاسفانه دیده می شود، افرادی که در راس اداره یی قرار می گیرند، به مذاهب دیگر به حقارت می نگرد. این قضیه همان پدیده ناپذیری دیگریست که نه خود شخص و نه مذهبش را می پذیرد. این باعث هرج و مرج و مناقشه میان مذاهب و قشرهای گوناگون می شود. نتیجه ناپذیری دیگری هم، همین وطن امروزی ما هست که می بینیم. بناا بیاییم با تمام هموطنان خود صمیمی باشیم تا بتوانیم وطن خود را به سوی رشد و ترقی سوق دهیم.
در نتیجه باید گفت، افغانستان فقط و فقط راه و روشی را برای پیشرفت انتخاب کند و آن راه و روش همان پدیده "همپذیری" است. باید در تمام ارگانهای دولتی، غیر دولتی، تجارتی، فرهنگی و اجتماعی ، تمام اقوام افغانستان سهم داشته باشد، تا موفقیت و پیشرفت بوجود آید و اگر بخواهیم زمینه رشد و ترقی را در اجتماع ایجاد کنیم و جامعه افغانستان را به سوی رفاه و آسایش تغییر دهیم، لازم است که این تغییر در افراد گوناگون، با نگرشهای مختلف ایجاد شود. مسئلهء دیگر هم اینست که برای تغییر و اصلاح جامعه به طرف بهبودی، در واقع اصلاح و تغییر خود ما و تک تک افراد جامعه ضرورت است.
به نظر من پذیرش یکدیگر، احترام به ایده و نظرات دیگران باعث نزدیکی و صمیمیت در جامعه می شود. در هر اجتماع، همه افراد نظرات مختلفی دارند، بهتر است برای بالا بردن سطح پدیده همپذیری" به نظرات یکدیگر توهین و اهانت نشود و بلکه احترام بالنسبه گذاشته شود.